تبليغاتX
شمع سوخته -


شمع سوخته

ازکوچه های شهرقدیمی عبورکرد

باخودتمام خاطره ها رامرورکرد

شب های بی ستاره ی این شهر مرده را

با چشم های روشن خودغرق نور کرد

خیلی دلش زمردم این جا گرفته بود

امادوباره چاه دلش راصبورکرد

سی سال می شودکه مدینه گذشته است

آن ماجرادوباره به ذهنش خطورکرد

نان پختنش برای یتیمان فقط نبود

شایدبهانه داشت که سردرتنورکرد

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:18 توسط سیداحمدتقوی| |


Design By : Night Skin