شمع سوخته
ازکوچه های شهرقدیمی عبورکرد باخودتمام خاطره ها رامرورکرد شب های بی ستاره ی این شهر مرده را با چشم های روشن خودغرق نور کرد خیلی دلش زمردم این جا گرفته بود امادوباره چاه دلش راصبورکرد سی سال می شودکه مدینه گذشته است آن ماجرادوباره به ذهنش خطورکرد نان پختنش برای یتیمان فقط نبود شایدبهانه داشت که سردرتنورکرد این رباعی رو سرکلاس درس گفتم: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روزی که تورادیدم و پایم لرزید دیدی که چه باران عجیبی بارید لبخند زدی و آسمان روشن شد خورشیدبه هردو تای ما می خندید (اللهم عجل لولیک الفرج) سلام ،چون می گویندسلامتی می آورد.شایدباخودتون بگیدچرامسکین؟؟؟ مسکین تخلص یکی ازشعرای قرون گذشته بودکه بعدها( فروغی )تخلص کردوبه فروغی بسطامی معروف شد. ازاین اسم خیلی خوشم می یاد،چون .... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تقدیم به قطب عالم امکان ،حضرت صاحب الزمان(عج): آقاببین که ازپی هم جمعه ها گذشت این جمعه هم رسید ولی بی شما گذشت یک شب بیا به خانه ی ماهم سری بزن درآرزوی وصل شما عمر ما گذشت آقا زروی ما ه شما شرم می کنیم این روزگارما به گناه وخطا گذشت.. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ واین غزل : این بارهم غزل شده سوهان روح ما شاعربه درد ورنج غزل بود مبتلا بایدبساط قول وغزل رابه هم زنم خودکارومیزودفترمن بین دست و پا یک لحظه درخیال خودم فکر می کنم باخودغزل دوباره مرا می برد کجا دکان کم فروشی ما تخته می شود وقتی بساط شعروغزل می شود به را می خواستم که یک شبه شاعرشوم ولی خوابم گرفته بود و شبم روبه انتها شعرم تمام می شدواین بارآخراست درآسمان شعروغزل می شوم رها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویک شعرازسید حمید برقعی: زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گرد وغبار قبلا این صحنه را...نمی دانم در من انگار می شود تکرار آه سردی کشید،حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه گفت:آرام باش! چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر،گریه نکن مرد گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند، با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن ! این صدای روضهء کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در ودیوار خانه ای مشکی است با خودم فکر می کنم حالا کوچه ء ما چقدر تاریک است گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه راستی! فاطمیه نزدیک است...
| Design By : Night Skin |
